تبليغاتX
الهه آب -

الهه آب

پرنده مردنی است پرواز را به خاطر بسپار

 

 

نمی دونم چرا اینقدر دیر اومدی

چرا اینقدر دیر بهم فرصت دادی تا دوباره ببینمت

نمی دونم چرا اینقدر بی وفایی کردی

همه من رو بی وفا می خوندن

تو که بی وفا تر بودی

اما بازم اومدی

۵ ساله که رفتی و ۳ ساله که به خاوبم نیمدی

تا  دیشب

حداقل  خوبیش اینه که هنوزم بیادم داری

هنوزم من رو می شناسی

هنوزم برات یه آشنام

اما چرا اومدی ؟

اگه اومدی چرا خیلی زود رفتی ؟

همسفر باد امروز که سال های رفتن بی خبرت رو می شمارم می بینم غریب

۵ ساله که همه ما ها رو تنها گذاشتی و رفتی

و من تنها با آخرین لحظه ای که در کنارت بودم

اون آغوش و اون آخری حرفت دل خوش کردم

دلم می خواست ببینمت و بد بری زیر امواج بی رحم

خاطرات

بری اونجایی که دیدارم باهات می ره به قیامت

خواهرت همون مادرم

حرفت که پیش می یاد می گه

نیلا خانوم تو اصلا به فکرش نیستی

آره من به فکزت نبودم

اما همیشه به یادت بودم

شنیدی می گم

 

تا که بودیم نبودیم کسی

کشت ما را غم بی هم نفسی

تا که رفتیم همه یار شدند

مرده ایم و همه بیدار شدند

در حیرتم از مرام این مردم پست

این طایفه زنده کشه مرده پرست

تاکه هست به ذلت بکشندش به جفا

 تا که رفت به عزت ببرندش سر و دست

 

حکایت تو بود که تا بودی قدرت رو ندونستیم و وقتی رفتی ........

همسفر باد تو بودی که فارق از همه چیز

کوله بارت رو بستی و رفتی

رفتی و با باد هم سفر شدی

 حالا فهمیدی چرا اسمت ۵ ساله که همسفر باد شده

تو یی که

بی محابا می خندیدی و همه رو هم با خندت شاد می کردی

اذیتم می کردی

دعوام می کردی

باهام شوخی می کردی

بعضی وقتا ازم طرفداری میکردی

گاهی جلوم وای می ستادی

و اون چشمای میشیت بهم اخم می کرد

گاهی ازت متنفر می شدم

و گاهی دوست داشتم

گاهی باهات می خندیدم و گاهی با تو گریه می کردم

گاهی منم اذیتت می کردم و وسایلت رو قایم می کردم

بعضی وقتا وقتی کلیدت رو دستم می دادی تا برم

واست از کمدت چیزی بیارم فضولی می کردم و

از خوراکی هات میخوردم

گاهی دست به دفتر خاطراتت می زدم و اونا رو نگاه میکردم

آره من همون دختر خواهر شیطونت بودم که می گفتی

تا شب عروسیش  آدم بشو نیست

آره من همون دختری هستم که می گفتی تو جلد شیطون همه ور تسخیر می کنه

من همون نیلایی هستم که همیشه بجای این که اسمم رو صدا کنی می گفتی

چیتا

ازت پرسیدم چرا می گی چیتا گفتی

چون تو خیلی شیطونی و چیتاهم مثل تو شیطونه و از دیوار راست می ره بالا

اما هیچوقت نگفتی که چیتا کیه

تا روزای آخر کفتی چیتا یه میمونه که خیلی شیطونه

رفتم جلو آینه اما وجه تشابهی با چیتا پیدا نکردم جز

شیطنتم

حالا تو هم همسفر بادی

چون تو هم مثل باد  می یای و می ری

می یای و توی خاطراتم ورق می زنی و می ری 

مثل دیشب که اومدی به خوابم و دفتر خاطرات ذهنم رفت به ۵ سال پیش

تو دایی من بودی

تو دایی بی معرفتم بودی

همسفر باد هر جا هستی خوش باشی

اما بازم بیا به خوابم

راستی تو درست گفتی

من تا شب عروسیم آدم بشو نیستم

اما بد بختیم اینهکه هیچ وقت آدم نمی شم

چون اون شب هیچ وقت نمی رسه

اگه هم برسه خیلی دیر می رسه

 

چیتا

 

+نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت11:50توسط نيلا |