|
صدای پر زدن احساس را می شنوم و نگاهت را به خاطر می آورم وسکوت و چشمان بی قرار را نگاهت به صورتم سنگینی می کرد و به یاد می آورم تو را ... در آغوش باران و رفتنت را بی من از پس یک احساس کودکانه صدای خنده هایت را طنین انداز کوچه های بی قراری کرده ام اما اکنون بی تو سکوت همه جا را فرا گرفته است
ای پرنده مهاجر ای پر از شهبت رفتن فاصله قد یه دنیا ست بین دنیای تو با من تو رفیق شاپرک ها من تو فکر گلمونم تو پی عطر گل سرخ من حریص بوی نونم دنیای تو بی نهایت همه جاش مهمونی نور دنیای من یک کف دست روی سقف سرد یه کوه من دارم تو آدمک ها می میرم تو برام از پری ها قصه می گی ؟ من تو پیله ی وحشت می پوسم برام از خنده چرا قصه میگی !!؟.. .... ... کوچه پس کوچه های خاکی در و دیوار شکسته آدمای روستایی با پاهای پینه بسته پیش تو یه عکس تازس واسه آلبوم قدیمی یا شنیدم که قصس از یه عاشق قدیمیییییییی برای من زندگی اینه آره اینه پر وسوسه پر غم یا مثل نفس کشیدن پر لذت دم و دم ... ...
ای پرنده مهاجر ای همه شوق پریدن خستگی یه کوله بار روی رخبت تن من مثل یه پلنگ زخمی پر وحشت نگاهم میمیرم اما هنوزم دنبال یه جور پناهم نباید مثل یه سایه زیر پاها زنده باشیم مثل چتر خورشید باید روی برج دنیا باشیم روی برج دنیا باشیم روی برج دنیا باشیم روی ........ الهه آب
نه !
کاری به کار عشق ندارم ؟!... من هیچ چیز و هیچ کس را دیگر در این زمانه دوست ندارم !... انگار این روزگار چشم ندار د من و تو را یک روز خوش حال و بی ملال ببیند زیرا هر چیز و هر کس را که دوست تو برادی حتی اگر که یک نخ سیگار یا زهر مار باشد از تو دریغ می کند .... پس من با تمام وجودم خود را زدم بمردن تا روزگار دیگر کاری به کار من نداشته باشد این شعر تازه را هم ناگفته می گذارم ... تا روزگار پر نبرد گقتم که ... کاری به کار عشق ندارم !... قیصر امین پور
حرف دلم بود نازنینم دارم واست می نویسم روبه عشق دوسال پیش شایدم قصه وصال دیروز یا الهه آب امروز دوسال از هم آغوشی تو و من می گذره ۲۳ اسفند تولد دوسالگیت هست من و تو مثل خواهریم واسه هم تولدت مبارک عزیزم نیلا
غزل چون سنگ ها صدای مرا گوش می کنی سنگی و ناشنیده فراموش می کنی رگبار نو بهار و خواب دریچه را از ضربه های وسوسه مغشوش می کنی دست مرا که ساقه ی سبز نواش است با برگ های مرده هم آغوش می کنی گمراه تر ز روح شرابی و دیده را در شعله می نشانی و مدهوش می کنی ای ماهی طلایی مرداب خون من خوش باد مستیت که مرا نوش می کنی تو دره ی بنفش غروبی که روز را بر سینه می فشاری و خاموش می کنی در سایه های فروغ تو بنشست و رنگ باخت او را به سایه از چه سیه پوش می کنی ؟ **فروغ فرخزاد** دوستاي گلم من يه نظر سنجي گذاشتم حتما توش شركت كنيد تا من و قصه وصال رو خوش حال كنيد منتظرما
|
About![]()
به سراغم اگر می آیی نرم Archivesآذر 1388آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 Specific
فتو نایت
آپلود عکس
گالری عکس
کد موسیقی لایت
قالب های نایت اسکین
Categories
شخص دوست داشتنی من |