تبليغاتX
الهه آب

الهه آب

پرنده مردنی است پرواز را به خاطر بسپار

 

صدای پر زدن احساس را می شنوم و

نگاهت را به خاطر می آورم

وسکوت و چشمان بی قرار را

نگاهت به صورتم سنگینی می کرد و به یاد می آورم تو را ...

در آغوش باران و رفتنت را بی من

از پس یک احساس کودکانه

صدای خنده هایت را

طنین انداز کوچه های بی قراری کرده ام

اما اکنون بی تو

سکوت همه جا را فرا گرفته است

جاده موفقیت تنهایی یعنی بن بست تو کی رو انتخاب کردی ؟من که رفتم و اونم رفت و به تنهابیی توی جاده فقط قدم زدیم موفقیتی نبود

+نوشته شده در دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت18:26توسط نيلا |

 

 ای پرنده مهاجر

ای پر از شهبت رفتن

فاصله قد یه دنیا ست

بین دنیای تو با من

تو رفیق شاپرک ها

من تو فکر گلمونم

تو پی عطر گل سرخ

من حریص بوی نونم

دنیای تو بی نهایت

همه جاش مهمونی نور

دنیای من یک کف دست

روی سقف سرد یه کوه

من دارم تو آدمک ها می میرم

تو برام از پری ها قصه می گی ؟

من تو پیله ی وحشت می پوسم

برام از خنده چرا قصه میگی !!؟..

....

...

کوچه پس کوچه های خاکی

در و دیوار شکسته

آدمای روستایی

با پاهای پینه بسته

پیش تو یه عکس تازس

واسه آلبوم قدیمی

یا شنیدم که قصس از یه عاشق قدیمیییییییی

برای من زندگی اینه

آره اینه

پر وسوسه پر غم

یا مثل نفس کشیدن

پر لذت دم و دم

...

...

ای پرنده مهاجر

ای همه شوق پریدن

خستگی یه کوله بار

روی رخبت تن من

مثل یه پلنگ زخمی

پر وحشت نگاهم

میمیرم اما هنوزم

دنبال یه جور پناهم

نباید مثل یه سایه

زیر پاها زنده باشیم

مثل چتر خورشید باید

روی برج دنیا باشیم

روی برج دنیا باشیم

روی برج دنیا باشیم

روی ........

شاید در قفس بودن بهتر از آن است که  با انسان هایی بود که بودن با آن ها  یعنی یک سوال ؟؟؟؟

الهه آب

+نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت17:51توسط نيلا | |

نه !

کاری به کار عشق ندارم ؟!...

من هیچ چیز و هیچ کس را دیگر

در این زمانه دوست ندارم !...

انگار

این روزگار چشم ندار د من و تو را

یک روز

خوش حال و بی ملال ببیند

زیرا

هر چیز و هر کس را که دوست تو برادی

حتی اگر که یک نخ سیگار

یا زهر مار باشد

از تو دریغ می کند ....

پس

من با تمام وجودم خود را زدم بمردن

تا روزگار دیگر

کاری به کار من نداشته باشد

این شعر تازه را هم

ناگفته می گذارم ...

تا روزگار پر نبرد

گقتم که ...

کاری به کار عشق ندارم !...

بازم خدا

                          قیصر امین پور            


حرف دلم بود نازنینم

دارم واست می نویسم روبه عشق دوسال پیش

شایدم قصه وصال دیروز

یا الهه آب امروز

دوسال از هم آغوشی تو و من می گذره

۲۳ اسفند تولد دوسالگیت هست

من و تو مثل خواهریم واسه هم

تولدت مبارک عزیزم

نیلا

 

 

+نوشته شده در یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت19:8توسط نيلا | |

غزل

چون سنگ ها صدای مرا گوش می کنی

سنگی و ناشنیده فراموش می کنی 

رگبار نو بهار و خواب دریچه را

از ضربه های وسوسه مغشوش می کنی

دست مرا که ساقه ی سبز نواش است

با برگ های مرده هم آغوش می کنی

گمراه تر ز روح شرابی و دیده را

در شعله می نشانی و مدهوش می کنی

ای ماهی طلایی مرداب خون من

خوش باد مستیت که مرا نوش می کنی

تو دره ی بنفش غروبی که روز را

بر سینه می فشاری و خاموش می کنی

در سایه های فروغ تو بنشست و رنگ باخت

او را به سایه از چه سیه پوش می کنی ؟

 

**فروغ فرخزاد**

 

 

دوستاي گلم  من يه نظر سنجي گذاشتم حتما توش شركت كنيد

تا من و قصه وصال رو خوش حال كنيد

منتظرما 

+نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت11:57توسط نيلا | |