تبليغاتX
الهه آب

الهه آب

پرنده مردنی است پرواز را به خاطر بسپار

 

 

وای بر من که فردایی ندارم

اگه آه تو پشتم باشه چه کنم

وای بر من وای وای وای

امروز با یه حال غریبی دارم دست و پنجه نرم می کنم

نمی دونی چه حال بدی هست که

بین زمین و هوا باشی !!!

امروز حال من غریبه

من رو رها کن از این تنهایی که داری واسم می سازی

بابا دارم می میرم

دارم زیر این همه بار خم می شم

نزار دخترت رو سرزنش کنن

من و تو جز هم دیگه کی رو داریم ؟

بابا کمکم کن

بابا اذیتم نکن

غرورم رو نشکون

دیگه نمی تونم

کی می دونه دارم چی می کشم ؟

آخه من کی رو دارم ؟

بابا تو عمرم اینقدر گریه نکردم که الان دارم می کنم

تو با من و خودت دشمنی

نکککن

بابا نزار غرور چندین سالم خوردشه

دیگه زیر این همه نگاه تاب ندارم

بابا آهم می گیره اگه کسی رو نفرین کنم

نزار نفرینشون کنم

بابا دیگه نمی تونم

تو تنهام نزار

دیگه گریه هام مجال نمی ده

ببین دارم گریه می کنم

ببین بغضم رو تو تنهایی هام شکوندم

باباااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

ای کاش بودی می دیدی دارم زیر فشار زندگی خورد می شم

باورم نیست تا حالا تحمل کردم

خدایا

تاب ندارم

قراری نمونه

صبرم  دیگه تمومه

بابا من برادری ندارم

واسم برادری نیاوردید

جز تو مردی حامیم نیست

نزار

تنها حامی من تویی بابا

تنها مرد و تکیه گاهم

سایه خوشبختیم تویی

بابا بیا جواب کسایی که دارن دخترت رو خورد می کنن بده

دیگه نزار کسی بیاد و بگه نیلا نمی دونه درد چیه

گرسنگی نکشیده تا بفهمه گرسنگی چیه

 بزن تو دهن کسایی که می گن نیلا عاشقمونه و .........

بابا بیا بگو درد دارم

بگو مغرورم و نمیخوام بگم

بگو نیلام چقدر به خاطر من تحمل کرد

بابا نزار حرمت ها بشکنه

نزار مهر م خورد شه

بابا من رو از این همه دام رها کن

بیا بازم بگیرم تو بغلت

بابا چی جوری بگم تو تنها معبودمی

به خدا

که جز تو کسی رو ندارم

بیا بگو چی دو ساله که داره خوردم می کنه

بابا بگو درد نیلا بابا شه

بگو دارم واسه تو و به خاطرت خورد می شم

بگو من بابایی دارم می میرم

بابا زندگیم رو نابود نکن

به زندگی ۲۰ سالت اتیش نزن

نزار بمیرم

مرگ زندگی شیرینمون پایان عمرمه

یکی بهم قول داد

که بر می گرده

بهم گفت منتظر باش اون بر می گرده

جواب دردام رو کی می ده

جواب کنایه هایی که زدن بهم رو بده

بابا زیر فشار زندگی دیگه نمی تونم

........................................................

اینا دنیا حرف هست که غرورم نزاشت بگم

کمکم کن

جواب فریاد هام رو کی می ده

همه تنهام گذاشتن

نرو

همه کسم تویی

 بمونننننننننننننننننننننننن

بابا به خدا که درد دارم

عذاب دارم

دوساله خونه دلم آروم آروم داره خورد می شه

بابا من نیلام

به خاطر من بمون

به خاطر ملینا

زندگی شیرینمون رو نابود نکنید

این روزا افسرده شدم

این روزا

اگه تا چند وقته دیگه روی تخت بیمارستان پیدام کردی

 تا توی خروار خاک

گلایه نکن

من چندین وقته تو این وبلاگ دارم با خوبی می گم نکن

همه بهم کنایه زدن

یکی که مثل برادرم بود آخریا چیا که نگفت

تحمل کردم

اما وقتی مردم

نگو چرا مرد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من باید بگمن چرا تو و مامان زندگیم رو آتیش زدید

چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سرم درد می کنه ......................

...........................اینا دنیا حرفه که نزدم و هرکسی خودش ÷ر کرد و گفت اینا درد نیست .اما اگه تو بودی هیچ کدوم از اینا اجازه به خودشون نمی دادن که بهم توهمت بزنن بگن گرسنگی نکشیدی که عاشقی از یادت بره .

 

خونه دلم یه روزی خیلی روشن بود من همونی هستم که روزی اونقدر نشات داشتم که همه رو به زندگی کردن مشتاق می کردم اما این روزا همه جاش تاریک شده خودم تو تاریکی دلم نشستم و گریه می کنم تنها یه باریکه نور مونده نزار اون باریکه نورم خاموش بشه نزار نشاتم بره به ظاهرم نگاه نکن که آرومم نزار دیگه حفظ ظاهرم هم از بین بره نزار نزار ....

 

خونه دلم یه روزی خیلی روشن بود من همونی هستم که روزی اونقدر نشات داشتم که همه رو به زندگی کردن مشتاق می کردم اما این روزا همه جاش تاریک شده خودم تو تاریکی دلم نشستم و گریه می کنم تنها یه باریکه نور مونده نزار اون باریکه نورم خاموش بشه نزار نشاتم بره به ظاهرم نگاه نکن که آرومم نزار دیگه حفظ ظاهرم هم از بین بره نزار نزار ....

+نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت20:2توسط نيلا |

قایقی باید ساخت

باید رفت از دیاری که

کوچ یعنی خطا

من هنوز هم با تو هم احساسی را خطا می دانم

پس باید قایقی ساخت و به دیاری دیگر شتافت

تو نیز قایقی بساز و به دیاری دیگر برو

باید هنوز هم خطا کرد

باید چهار چوب ها راشکست

****************

شاید همیشه مقدر بوده است

که من تاوان غفلتم را نقد بپردازم

این گیسسوان سفید تاوان کدام لحظه است؟

******************

زندگی پر از پیچ و خم هست

من و تو باید (فراموش نکن )باید این راه رو بریم

چون تقدیر گفته برو

شاید اول شیرین باشه و بگی باشه من این باید رو می رم

شایدم تا آخرش باشه اون شیرینی

می دونی احساس می کنم

زندگی من با شادی ها و غم  هایی زنجیر شده

که همه مقدر شدن من رو با شیرینی ها عذاب بدن

حالا دیگه مطمئنم که

زندگی ۵ سال یه چاقو کند زیر  گلوم گذاشته بود

که اولا نمی برید دردم نمی یومد

پس شاد بودم

یواش یواش اون چاقوی کند گلوم رو خراشید

هر لحظه دردش زیاد شد

هر لحظه خون بیشتری ازم رفت

همه پیشم بودن و فریاد زدن بزار کمکت کنیم

اما من نزاشتم

تا به امروز رسید

زجر کشم کرد این چاقو

اگه این چاقو تیز بود راحت تر می مردم

امروز زندگی من بعد ۵ سال چاقوش کارش رو تموم کرد

مونده که سرم از تنم جدا بشه

که تا چند روز دیگه ...

اینا حقیقته

هیچ وقت دم نزدم که چمه

یکی گفت

از خوشی زیاد

یکی گفت تو هنوز گرسنگی نکشیدی که بفهمی گرسنگی چیه

یکی گفت اینا درد نیست 

مردم به این ها که تو می گی درد درد نمی گن

در صورتی که من هیچ وقت نگفتم تو این دو سال چی ذره ذره خوردم کرد

هیچی بد تر از این نیست که ........ بگیرن

می بینی الانم حاضر نیستم بگم

چون چون دوسال تحمل کردم

همه گفتن بگو و نگفتم

الان بگم که چی بشه

همه چیز تموم شد

فقط این ۵ سال به من کمک کرد

که تحملم برای لحظه های آخر اونقدر زیاد بشه که وقتی اسم جدایی اومد

فقط سکوت کنم

سکوت

یه سکوت بزرگ

وقتی این ماجرا کاملا تموم بشه

خودم رو از نو ساختم

دیگه نمی زارم .

سرم درد می کنه

گیج می ره

چقدر زندگی بی رحم هست

من هنوز باورم نیست که باید ................

خدا یا بازم شکرت که

با همه اینا بهم تحمل دادی

شکرت

من تو این روزا به این فکر میکنم که

شاید بعدش واسه همه ما ها بهتر باشه

خدا یا  فقط کمکم کن تا آخرش  دووم بیارم

ببینم و دم نزنم

همین رو ازت می خوام

نمیخوام ازت بخوام

یه کاری کنی که درست بشه

چون وقتی یه چیزایی تخریب بشه

 دیگه بالا کشیدن دیوارای اون چیز سخته

مخصوصا یه چیزی مثل حرمت ها

خدا یا شکرت کمکم کن

بهم کمک کن

من هنوزم باورم نیست که نیلای نازک نارنجی تا الان تحمل کرده

کمکم کن تا آخر این نمایشی که من رو بازی دادن و گذاشتن تماشا چی باشم

و ببینم که دارن چی جوری با زندگیم بازی می کنن

تحمل کنم

مدت هاست که بغض گلوم رو گرفته اما قورتش می دم که کسی نفهمه

اشک جلو چشمم رو می گره اما خشکش می کنم

کمکم کن تاب بیارم

خدا نگهدار

+نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت13:19توسط نيلا |

 

 

نمی دونم چرا اینقدر دیر اومدی

چرا اینقدر دیر بهم فرصت دادی تا دوباره ببینمت

نمی دونم چرا اینقدر بی وفایی کردی

همه من رو بی وفا می خوندن

تو که بی وفا تر بودی

اما بازم اومدی

۵ ساله که رفتی و ۳ ساله که به خاوبم نیمدی

تا  دیشب

حداقل  خوبیش اینه که هنوزم بیادم داری

هنوزم من رو می شناسی

هنوزم برات یه آشنام

اما چرا اومدی ؟

اگه اومدی چرا خیلی زود رفتی ؟

همسفر باد امروز که سال های رفتن بی خبرت رو می شمارم می بینم غریب

۵ ساله که همه ما ها رو تنها گذاشتی و رفتی

و من تنها با آخرین لحظه ای که در کنارت بودم

اون آغوش و اون آخری حرفت دل خوش کردم

دلم می خواست ببینمت و بد بری زیر امواج بی رحم

خاطرات

بری اونجایی که دیدارم باهات می ره به قیامت

خواهرت همون مادرم

حرفت که پیش می یاد می گه

نیلا خانوم تو اصلا به فکرش نیستی

آره من به فکزت نبودم

اما همیشه به یادت بودم

شنیدی می گم

 

تا که بودیم نبودیم کسی

کشت ما را غم بی هم نفسی

تا که رفتیم همه یار شدند

مرده ایم و همه بیدار شدند

در حیرتم از مرام این مردم پست

این طایفه زنده کشه مرده پرست

تاکه هست به ذلت بکشندش به جفا

 تا که رفت به عزت ببرندش سر و دست

 

حکایت تو بود که تا بودی قدرت رو ندونستیم و وقتی رفتی ........

همسفر باد تو بودی که فارق از همه چیز

کوله بارت رو بستی و رفتی

رفتی و با باد هم سفر شدی

 حالا فهمیدی چرا اسمت ۵ ساله که همسفر باد شده

تو یی که

بی محابا می خندیدی و همه رو هم با خندت شاد می کردی

اذیتم می کردی

دعوام می کردی

باهام شوخی می کردی

بعضی وقتا ازم طرفداری میکردی

گاهی جلوم وای می ستادی

و اون چشمای میشیت بهم اخم می کرد

گاهی ازت متنفر می شدم

و گاهی دوست داشتم

گاهی باهات می خندیدم و گاهی با تو گریه می کردم

گاهی منم اذیتت می کردم و وسایلت رو قایم می کردم

بعضی وقتا وقتی کلیدت رو دستم می دادی تا برم

واست از کمدت چیزی بیارم فضولی می کردم و

از خوراکی هات میخوردم

گاهی دست به دفتر خاطراتت می زدم و اونا رو نگاه میکردم

آره من همون دختر خواهر شیطونت بودم که می گفتی

تا شب عروسیش  آدم بشو نیست

آره من همون دختری هستم که می گفتی تو جلد شیطون همه ور تسخیر می کنه

من همون نیلایی هستم که همیشه بجای این که اسمم رو صدا کنی می گفتی

چیتا

ازت پرسیدم چرا می گی چیتا گفتی

چون تو خیلی شیطونی و چیتاهم مثل تو شیطونه و از دیوار راست می ره بالا

اما هیچوقت نگفتی که چیتا کیه

تا روزای آخر کفتی چیتا یه میمونه که خیلی شیطونه

رفتم جلو آینه اما وجه تشابهی با چیتا پیدا نکردم جز

شیطنتم

حالا تو هم همسفر بادی

چون تو هم مثل باد  می یای و می ری

می یای و توی خاطراتم ورق می زنی و می ری 

مثل دیشب که اومدی به خوابم و دفتر خاطرات ذهنم رفت به ۵ سال پیش

تو دایی من بودی

تو دایی بی معرفتم بودی

همسفر باد هر جا هستی خوش باشی

اما بازم بیا به خوابم

راستی تو درست گفتی

من تا شب عروسیم آدم بشو نیستم

اما بد بختیم اینهکه هیچ وقت آدم نمی شم

چون اون شب هیچ وقت نمی رسه

اگه هم برسه خیلی دیر می رسه

 

چیتا

 

+نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت11:50توسط نيلا |

 

 

باورم نیست که این میهن من باشد

همان جایی که گفتند :

استقلال آزادی و جمهوری اسلامی

اینجا همون جایی هست که یه روزی

قوم پاک آریایی بودن ؟

نه باورم نیست که این

مرد نقاب بسته نیز برادرم باشد که برادر دیگرا با باتوم و مسلسل نوازش می کند

باورم نیست

باورم نیست

باورم نیست

حال تو امروز به من بگو برادر

من به ایرانی بودنم به آزادی که ندارم به خون تو که بی گناه ریخته شد

به ندای ندایی که خاموشش کردن به تو که نیمه برهنه برای وطنت

برای آزادیت برای خودم برای خودت با مرگ آشنا می شوی

 افتخار کنم یا افسوس

به من بگو

اینجا ایرانست و تو هم وطنم

و یا این که

اینجا  فلسطینست و تو نیز دشمن من و وطنت ؟

به من بگو

به من بگو

من هنوز هم باورم نیست

 

اینجا ایرانست همان گربه ای که من و تو هنوز هم بخاطرش نسل ها را فدا می کنیم اینجا ایران است همانجا که 30 سال ÷یش مادر و ÷درانمان به کوچه ها ریختند و گفتند مرگ بر شاه و اینجا ایرانست و حال این من و تو هستیم که می گوییم مرگ بر دیکتاتور  ما همیشه نسل ها را برای آزادی فنا کردیم اینجا ایرانست که سال ها و قرن ها به دنبال آزادی رفت اما افسوس که بی فایده بود  بگرد امروز شاید که ما ÷یدایش کنیم اینجا ایران است

 

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت17:58توسط نيلا |