تبليغاتX
الهه آب

الهه آب

پرنده مردنی است پرواز را به خاطر بسپار

 

زمانی که دیدم مردم با چه عظمتی در مقابل ناحقی وایسادن واقعا

از این که همن وطن همچین آدم هایی هستم به خودم افتخار کردم

فکر کنم یه روزی اگه بخوام به یکی بگم کجاییم

بتونم با افتخار بگم و دختری ایرانیم

از همون نسلی که با  بزرگ ترین سکوت بد ترین جواب رو

دادن به آدمایی که  من و تو همه ما ها رو خس و خاشاک دونستن

شعاراشون هنوزم تو گوشم هست

به قولی هنوزم می شه  گفت ما هنوزم زنده ایم

مردم ایران زندن

به خدا که زندن

متاسفانه هنوز نتونستم توی این انقلاب سهمی داشته باشم

اما وقتی این عظمت بزرگ و ملیونی هم وطنام رو توی

ماهواره تماشا می کنم انگار یکی بهم می گه ببین

اینا هموون خواهر و برادرایی بودن که می گفتن خاک مرده رو شون ریختن

به خدا که ساکت نیستیم دیگه نمی تونیم باشیم

وقتی می بینم با چه شجاعتی سینش رو واسه هم وطنش سژر می کنه خیلی خوش حالم

تو این تظاهرات بار ها دیدم توی صدای آمریکا که

ژسر ها زمانی که می بینن به یه دختر میخ اون این انتظامی ها نزدیک می شن

می رن و هوای دخترا رو حسابی دارن

می خوردن باتوم و می گن بزن بیشتر بزن

نوش جونم

می خاویم بگیم ما فرزندای هموناییم که

۳۰ سال ژیش اومدیم و انقلاب کردیم

می خوام بگیم ما هموناییم که ژدر و مادرامون کاخ و شاه و شاهنشاهی رو خورد کرد

فراموش کنید که ما هم می تونیم مثل مادر و پدرامون حماسه ۳۰ سال پیش رو دوباره زنده کنیم

وقتی می بینم که با چه افتخاری خون ریخته شده از خودش رو ستایش می کنه و با

غرور خون هم وطنش رو لمس می کنه  میخ اوم بمی رم که نشستم دارم نگاه می کنم

اینا چیه که می بینم

این حماسه همون خس و خاشاکی هست که اقای احمدی نژاد گفتی

اینا که مردم خودتن

اینا که همون ۲۴ ملیون نفری هستن که نوشتن موسوی و خوندی اسم خودت ور

تو که باید ازشون قدر دانی کنی که اومدن و تو تونستی حسابی دلی از تقلب در بیاری

به چه ارزشی به خدا که قدرت دوومی نداره

همینا تنو رو به زمین می زنن

اگه خواستی پاکش کنید اشکالی نداره

اول بخونید و برید به احمدی نژادتون بگید

شاید که تونست بفهمه هم وطن یعنی چی

هم وطن یا خس خاشاک

آره بازی فوتبال

من می گم که گل گفتی

داور این مسابقه خامنه ای و تو هم بازیکن هاش و

تماشاچی هات همون داماد و باجناقاتن که بهشون مقام دادی و

گذاشتی موسوی رو بخونن احمدی نژاد

دیگه بس کن

به خدا که این تقلب و این خنده هات از هزار تا فحش برات بد تره

نزار خوارت کنن  همنایی که ۳۰ سال که می تازن

همون خامنه ای وقتی دید کارایی نداری براش مین دازتت دور

بچه که بودم یکی معلم تاریخم بهم یه چیزی یاد 

اما انگار معلم تو بهت نگفته بوده

اما الان من بهت می گم

منی که جای بچه تو هستم

تاریخ آدمای زیادی به خودش دیده

آدمای تاریخی زیادی هم داشته

این آدمای تاریخی می تونن خوب باشن و بد

اما بگو خاطره امیر کبیر کجا و خاطره هتلر کجا

خاطره کوروش بزرگ کجا و خاطره اسکندر کجا

خاطره خوار ج کجا و خاطره امیر المومنین کجا

خاطره حسین کجا و خاطره یزید کجا

خاطره رجایی که دو ماه بیشتر رییس جمهور نبود کجا و احمدی نژاد کجا

تو هم یه روز جزو آدمای تاریخی

دیدی دیدی امیر کبیر چه خدمتایی کرد

و با همه محبوبیتش چی جوری مرد

اون با همه خدمتش بد مرد

تو دیگه چی جوریم یخ وای بمیری

 جواب من رو با باتوم می دی

جواب خدا رو چی جوری می دیسد

اونم با باتوم

یا با زبون چرب و نرم !!!

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت17:12توسط نيلا |

واقعا که متاسفم برای کسایی که معلوم نیست به چه قصدی

و به چه جرمی جای مدیران وبلاگ ها تصمیم می گیرم ببینم

این همونم عنای واضح استقلال آزادی جمهوری اسلامی هست

 واقعا که دلم به حال خودم و نسل های آینده که باید اسم ایرانی رو یدک بکشن

 افسوس می خورم به چه اجازه ای مطالب یک وبلاگ رو حذف می کنید

 جالب این هست که من دیروز نه سیاسی نوشتم و نه چیزی تنها خواستم

تولدم رو خودم به خودم تبریک بگم اما الان با چیزی مواجه شدم که سرم سوت کشید

 من خودم دیروز دو بار وبم رو تلاش کردم آپ کنم اما می زد آپ شده

 ولی وقتی وبم رو باز می کردم نبود از همه جالب تر وقتی مدیریت مطالب قبلی

 رو باز کردم هم نبود گفتم حتما اینم از کارای احمقانشون هست

اما الان با کمال تعجب می بینتم هر دو آپم هست

توی مدیریت وبم اما مطالب توی وبم دیده نمی شه

یعنی چی این کارا چه معنی داره که اس ام اس قطع میکنن وب ها رو می بندن

شما که به اهدافتون رسیدید شما که تونستید اونی که میخواستید

 رو با جا به جایی رای ها به تختی بشونید که دوومی نداره این مسخره بازیها چیه که می کنید

 برای خودم برای فزندای خودنم و نسل هایی که از من و امثال من به وجود می یان

 افسوس می خورم که مترسکی هستیم که دیروز تنها برای نشون دادن

 بازی در فیلم بزرگ دولت نهم شرکت کردیم خدا رو شکر می کنم که راین دادم

من تا زمانی که ولایت فقیه هست رای نمی دم ببینم شماکه میخواستید

حرف خودتون باشه چرامردم رو پای صندوق های دروغی کشوندید می دونم

این مثل اونا فرمالیته می شه اما چرخ فلک این جوری نیست

 وای کجان اون شهیدایی که خونشون رو برای حکومتی ریختن

که به ناموس و هم خونشون رحم ندارن کجان اون انقلابیونی که رفتن

و ما رو شاهد حکومت دیکتاتوری اینا کردن برین جلو ببینم

 تا کی این جا مردم برنده نشدن اینجا شما ها برنده شدید

که دروغ گویان جهانی هستید الحق که دست نشانه شیطانید اسم

 این حکومت باید بشه به اسم اسلام و خدا چه کردید به خدا مردم بریدن اینا

رو به بی غیراتیی می گم که رفتن و به احمدی نژاد رای دادن هر چند

اگه راست و حسینی رای گیری می شد هر گز احمدی نژاد رنگ ریئاست جمهوری رو نمی دید

 اما اینا رو برای اونایی می گم که چشماشون رو بستن

رو دروغ هاش روی اون زمانی که جوون مردم رو تویم ماهواره نشون می داد

با چه حقارتی لخت کردن و با چوب و ... می زدن و روی آسفالتای داغ می کشوندن

اونایی که دیدن دختری که سالم دست گشد ارشاد افتاد با چه اوضاعی بر گشت

اینا رو دیدی و بازم رای دادین به نامردی دید و بازم شعار دادین دید

که خواهراتون رو چه کردن و ... بتازم رای دادید شعار دادید

 برین برین و خودتون رو تو همون باغچه سبزی کاری شده احمدی نژاد خاک کنید

 که ناموستون رو فروختید بازم اجازه دادید 4 سال دیگه گشت ارشاد خواهراتون

رو بی حرمت و شرف کنه بازم اقتصادتون رو به نابودی بکشه

عزت مملکتتون رو فنا کنه و در اخر ایران و تلاش کوروش رو و بزرگی آریایی رو زیر سوال ببره

برین و از همین حالا نون خشک واسه چهار سال حکومت احدی نژاد جمع کنید می دونم

 وبلاگم رو می بندید اما اگه نمی نوشتم خالی نمی شدم معنی آزادی بیانم فهمیدیم

 خدایا می بینی و کاری نمی کنی به خدا بودنت قسم می دم

 که صدای همون دخترا رو بشنو مکه

 به دست هم وطنشون بی آبرو شدن بشنو و کاری کن اگه دیگه ندیدنم

 خدا نگهدار

+نوشته شده در شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت12:33توسط نيلا | |

یاد بگذشته به دل ماند

 و دریغ نیست یاری که مرا یاد کند

 دیده ام خیره به ره ماند

و نداد نامه ای تا دل من شاد کند

خود ندانم چه خطایی کردم

 که ز من رشته ی الفت بگسست

در دلش جایی اگر بود مرا

پس چرا دیده ز دیدارم بست

هر کجا می نگرم ،باز هم اوست

که به چشمان ترم خیره شده

درد عشق ست که با حسرت و سوز

بر دل پر شررم چیره شده گفتم

 از دیده چو دورش سازم

بی گمان زودتر از دل برود

مرگ باید که مرا در یابد

ورنه دردی ست که مشکل برود

 تا لبی بر لب من می لغزد می کشم

 آه که کاش این او بود

کاش این لب که مرا می بوسد

 لب سوزنده ی آن بد خو بود می کشندم

چو در آغوش به مهر پرسم

از خود که چه شد آغوشش چه شد

 آن آتش سوزنده که بود

 شعله ور در نفس خاموشش

شعر گفتم که ز دل بر دارم

بار سنگین غم عشقش را

 شعر خود جلوهیی از رویش شد

 با که گویم ستم عشقش

را مادر این شانه ز مویم بردار

 سرمه را پاک کن از چشمانم

بکن این پیرهنم را از تن

زندگی نیست به جز زندانم

تا دو چشمش به زخم حیران نیست

به چه کار آیدم این زیبایی بشکن

این آینه را ای مادر

 حاصلم چیست ز خود آرایی

در ببندید و بگویید که من جز از او

 از همه کس بگسستم

کس اگر گفت چرا ؟باکم نیست

فاش گویید که عاشق هستم

 قاصدی آمد اگر از ره دور زود پرسید

 که پیغام از کیست گر از او نیست ، بگویید

آن زن دیر گاهی ست ، در این منزل نیست


بیشتر اوقات تنها کسی که می تونه شعر هاش حرف من و درد من باشه

 فروغ نمی دونم

چرا اما همیشه همه حرف هاش با من یکی بوده

 امروز هم مثل خیلی از روز ها تونست دردم رو دوا کنه

 امروز روز بزرگی واسه مملکت بود امروز روز تولد یه نامزد جدید می تونست باشه

 اما چقدر بده که آدم یادش بره روز انتخابات رو و از رای دادن محروم بشه خنده داره

 نه که آدم از روز انتخابات غافل بشه اصلا غیر ممکن یادش بره

 که چه روزی نتخابات البته غیر ممکن غیر ممکن ، می تونه همچین اتفاقی

 هم بیفته مثل امروز که همه یادشون رفت

روز تولد نیلا خیلی واسم گرون تموم شد که بابام و مادرم جلو چشمم بودن

 اما دریغ از یه تبریک خشک و خالی واسم گرون تموم شد

ناراحت نیستم که یادشون رفت ناراحت نیستم

که به خاله، دختر خاله و پسر خاله همیشه تبریک گفتم

و امروز حتی یه زنگ نزدن و بگن فلانی راستی چندم تولدت هست

 ناراحت از اینم که امروز فهمیدم که خیلی وقته فراموش شدم اما نمی دونستم

 چون این اولین سالی نیست که همه فراموشم کردن و من همیشه بیاد شون داشتم

 بازم نیلوفر تنها کسی که به یادم بود اونایی

که ازشون توقع داشتم حتی .... حتی چی مهم نیست

 اما خودم که نمردم پس:

 از یاد رفته تولدت مبارک

+نوشته شده در جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت17:53توسط نيلا |

 

صدای پر زدن احساس را می شنوم و

نگاهت را به خاطر می آورم

وسکوت و چشمان بی قرار را

نگاهت به صورتم سنگینی می کرد و به یاد می آورم تو را ...

در آغوش باران و رفتنت را بی من

از پس یک احساس کودکانه

صدای خنده هایت را

طنین انداز کوچه های بی قراری کرده ام

اما اکنون بی تو

سکوت همه جا را فرا گرفته است

جاده موفقیت تنهایی یعنی بن بست تو کی رو انتخاب کردی ؟من که رفتم و اونم رفت و به تنهابیی توی جاده فقط قدم زدیم موفقیتی نبود

+نوشته شده در دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت18:26توسط نيلا |

 

 

باور کردنی نبود وقتی کروبی و موسوی

 هر کدوم بجای مناظره داشتن احمدی نژاد رو زیر سوال

می بردن. زمانی که کروبی و احمد نژاد با هم

مناظره داشتن من اونقدر عصابم داشت خورد می شد که حد نداره

از حرف های احمدی نژاد بیشتر معدم تعجب کرد .

و سر انجام وسطش خوابم برد

اما دیشب زمانی که کروبی داشت ازخودش با اون نامه دفاع می کرد پدرم حرف قشنگی زد

موسوی چند دقیقه حرف می زد دنیا چیز می گفت بعد می دیدی ۸ دقیقه هست که حرف می زنه

اما آقای کروبی قصه رستم و سهراب می گفت 

البته وقتی آقای موسوی تمام دروغ های احمدی نژاد رو رو کرد دلم می خواست بال در بیارم

و بالاخره تلافی اون همه حرس هایی که سر دروغ های احمدی نژاد خوردم در اومد

اما متاسفانه هر چه که موسوی توی به قول خودشون اون مناظره تاریخی با احمدی نژاد ساخت

آقای کروبی خراب کردن

به نظر من حرف زدن هم سیاست میخواد

مثلا من مناظره بین احمدی نژاد و موسوی دیدم آقای موسوی

یک بار اول از ده دقیقه ۱۱ دقیقه حرف زدن

اما دفعات بعد کم تر

و همین شد که سری آخر بیشترین تایم رو برای حرف زدن

داشتن و این خودش یه نوع برنامه ریزی و سیاست در گفتاره

ده دقیه آخر  مناظره دیشب از این که دیدم آقای موسوی عصبانی شدن و جواب دادن

از جواب هاشون خوشم اومد و من و بابام پشت سر هم می گفتین

آفرین درسته الحق که عالی گفتی

اما از این که با لحن بدی گفتن ناراحت شدم

این براشون بد می شد

به طور کلی عقیده ها و نظراتی دارم

که بنظرم باید آقای احمدی نژاد در یک کلمه

به جای این همه نقش بازی کردن اعتراف کنه

من اشتباه کردم .

این که می بینم با خنده های تمسخر آمیز دارن کاندیدا های دیگه رو تکذیب می کنن

سرم به دوران می افته .

چرا دروغ اگه ملت رشتشون علوم سیاسی نیست

بلا نسبت خر که نیستن

عقل و شعور و از همه مهم تر چشم دارن

توی این چهار سال از همه بیشتر امثال پدر من خیلی ضربه خوردن

می خوام بدونم اد تورم ۱۵ درصد آقای احمدی نژاد درست

چرا این قدر بی کاری و عرضه بر تقاضه زیاد شده ؟

چرا همه خط های تولیدی خوابیده ؟

چرا باید بزرگ ترین نیروهای کار تولیدی اعلام ورشکستگی کنن ؟

چرا یکی مثل ما باید هر روز بدو بدو کسی تحویلش نگیرن ؟

مگه غیر این هست که تولید کننده افتخار مملکت و

این کشوره که باید دنبالش بدو و بهش بها بده ؟

ایشون گفتن در مساحبه با آقای موسوی

کدوم از وزرای من در این چهار سال

ملیونر شدن در صورتی که در دوره رفسنجانی فلان بود و و ...

من اگه باید جواب می دادم می گفتم

شما اگه به وزرا تون کمک نکردین به سپاهی ها کمک کردین

که تمام پروژه های ساختمانی و برقی رو گرفتن

تمامی تابلو های برق و اسکلت ها رو می سازن

و جماعت مهندسی برق و قدرت و تمام کار کنان پروژه های برقی و الکترونیکی دارن

پشه پرونی می کنن بعضی ها هم درجه و مقامشون و کلاسشون بالا تره  تا کسی رانی می کنن

اگه هم در جوابم بخندن و بگن این اطلاعات نادرست رو کی بهتون داده

می گم خودم که توی همین کار پدرم هست و از بچگی

با آچار فرانسه و پیچ گوشتی و انبر دست سرو کار داشتم

من نمی گم مخالف احمدی نژادم و نمی گم حامی موسوی

می گم چرا اشتباهاتت رو روشون میخوای سر پوش بزاری و بگی نه ؟

الان شبه حالا مردم می بینن روز ها اما چون ریئس مجلس می گه شبه

بگین شبه

حرف آخر بنظرم همه شعار می دن اما واقعیت اینه در نظر من

حد اقل  موسوی می تونه کمی صادق تر باشه و حرفاشون رو من بیشتر باور دارم

امثال خانواده من توی چهار سال ریدس مجلس بودن ایشون

خیلی خوب چشمه های خوب و بدشون رو دیدن

و خوب آشنا هستن و می دونن مزه بیس پولی و نون نداشتن چیه

این تخت و تاج به هیچ کس وفا نمی کنه همچین می بردت

به عرش و با مخ می یارتت پایین

زمانی که موسوی داشت می گفت چرا دروغ و چرا برای یه اسم ریئاست جمهوری

ریا کردن

ای مردم شاهد باشید که این نمودار ها چی می گم هر کدومشون

اون موقع دلم می خواست موسوی جلوم بود

دهنش رو می بوسیدم که صد در صد می کردم این کار

رو بسه دیگه

نظر اول و آخر: تو این مملکت تا ولایت فقیه هست

 همه ما مترسکیم و ریئس جمهور بازی

بازی که اگه رهبر بخواد تکون می ده و غیر از این حذف می شه

شاه و شاهی و تخت تاج رفته و جاش رو داده

به امامه و عبا

فقط اسمش عوض شده

تاج =عبا

موفق باشید و پیروز

ه واقعیت بها بده نه دروغ و ریا

نیلا

+نوشته شده در دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت18:22توسط نيلا |

 

 

 

زمانی که به دنیا می یای برات همه چیز شیرین

می دونی برای منم تلخی بیشتر یه رویا بود

خوش حالم که هیچ کس وبلاگم رو نمی خونه

چون خودم خواستم چون می خوام برای خودم بنویسم

از چیزایی که کسی نمی تونه باور کنه و هر کس بخونه می گه

خوشی زیر دلش زده

زیاد شاده نمی دونه بقیه چی می کشن

هیچ وقت  محبت پدر و مادرم کم نبود

اما هیچ وقت درست توی چشمای بابام نگاه نکردم

می دونی فقیرا آرزوی زندگی ثروتمند ها رو دارن

من نه خیلی پول دارم و نه فقیر

اما رازیم که از روز تولدم هیچ وقت هر چیزی که میخواستم کنارم نبود

تا می گفتم م میوه نبود تا می گفتم ل لبس نداشتم

اما همیشه پدرم و مادرم کنار هم بودن

همیشه گرمای زندگی کنارم بود

کار کار کار کار

پدرم رو ازم گرفت

کم کم گرمای زندگیم هم گرفت

کم کم رویا هام رو تخریب کرد

همیشه شاد بودم داشتم می ترکیدم اما می خندیدم

از بچگی یاد گرفتم هیچ وقت مشکلاتم رو به کسی نگم

چون اینا مال منن و نباید کسی بدونه

و با دونستنش ناراحت

این روزا اونقدر درد دارم که خودم تعجب می کنم

از این همه تحملم

از این همه مقاومتم

و ازخودم متنفر شدم از این که اینقدر راحت اجازه می دم که

دیگران درمورد زندگیم تصمیم بگیرن و من سکوت کنم

یه سکوت که بد تر از هزاران جیغ داد و اعتراض هست

گوش کن ببین چی می گم

اینا رو دختری میگه که همیشه تو ناز و نعمت بوده اما چیزی که بایدکنارش می بوده نبود

ببین چی می گم

یادت باشه که سن آدم ها ملاک نیست این تجربه هاست که می تونه مفید باشه

بار ها دلم خواسته که با یکی حرف بزنم اما نزدم

همیشه  همه رو به خودم جذب کردم

اما با همه شلوغی های دور و ورم بازم تنها بودم

نیلوفر خانوم اینا رومی گم اگه احیانا اگه سر زدی بخونی

من بزرگ نشدم فقط ظرفیت گرماییم بالا رفته

اینا مشکل نیستن اینا درده

من هیچ وقت از مشکلاتم نه برای تو گفتم و نه برای دیگران چون نخواستم ناراحت بشین و

اصلا خوشم نمی یاد کسی احساس ترحم بهم کنه

اما بدون خیلی سخته تنها عشقت پدرت باشه

همه بگن دروغ می گی تو عاشق یکی دیگه شدی

عجولانه از سر تنهایی

سخته  راست بگی باورت نداشته باشن

سخته که حرف داشته باشی اما نگی

به خدا نیلو من قوی نیستم بزرگم نشدم

بچم بچم

اما بچه ای که از سر غرور و لجبازی گذاشت زندگیش رو داغون کنن

حالا که بد ماه فهمیدی چرا نیلا همیشه مصنوعی می خندید

و همیشه وقتی درد داشتی زنگ می زدی بهم تا من آرومت کنم و شاد بشی

آره من همون دلقکی هستم که خودش درد داشت و نیاز به کافور اما کافور دیگران بود

شنیدی می گم چراغی که به خونه رواست به مسجد حروم

حکایت منه

می دونی چرا اینجا نوشتم چون نمی خوام بازم یکی بیاد بگه آره بازم مشکل بزرگ کرد

لازمه بگم کی مشکلاتم رو گفتم که کسی بگه بزرگ کرد

از ادعای همه بدم می یاد مدعی نبودم هیچ وقت

اما پرو و پر ادعا  لقبم شد

لطفا حرفاتون رو برای خودتون نگه دارید چون اگه می خواستم کسی مشکل من رو بدونه

می گفتم نگفتم تا اینجا بنویسم که کسی

کسی رو نمی شناسه و من هم وبم رو متروکه کردم

پس نیازی نیست اگه احیانا کسی هم خوند نظر بده

من شدم ثمر یه ازدواج نا فرجام

منی که همه آرزوی زندگیم و خانوادم رو می کردن .

به خودم و خواهرم تبریک میگم

به اون خواهر نا بالغم که باید بیاد تو بغلم

گریه کنه و من بازم دروغ بگم اینا همه کابوسه

تموم می شه

بهت قول می دم

آره خواهرم عزیز نیلا من بازم به قول هام عمل نمی کنم

ببخش که بهت قولای الکی می دم

من همیشه از واقعیت فرار کردم

خواستم تو رو هم فراری بدم

ببخشید که نتونستم خواهر خوبی باشم

اول و آخرش یه واقعیت می مونه

من و تو سوختیم و من که باید جای تو هم اعتراض میکردم

سکوت کردم حق تو هم پای مال کردم

ببخش ببخش من وکیل خوبی نبودم

یه روزی جوابه مه بی سوالیه ات رو می دم

حالا تنها کسی که فهمیده راز من رو تویی نیلو

اگه نوشتم اینجا چون دیگه نمی تونم پشت تلفن بازم تظاهر کنم و بغضم رو فرو بدم

نیلا

 راستی مگه مرگ یکی با فنا شدن جسمش هست بابا بتی که تو این سال ها خودت از خودت برام ساختی تا هر روز ÷رستشت کنم خودت تو یک روز خرابش کردی

+نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت10:53توسط نيلا |

بی تو در می یابم

چون چناران کهن

از درون تلخی واریزم را

کاهش جان من این شعر من است

آرزو می کردم تو خواننده شعرم باشی!

راستی شعر مرا می خوانی ؟

نه دریغا هرگز

باورم نیست که خواننده شعرم باشی

کاش شعر مرا می خواندی

******************

من رو ببخش نمی دونم چرا

اصلا نمی دونم چه کسی باید من رو ببخشه

اما یه چیز رو باور دارم این که اصلا دوست ندارم الان تو این شرایط

چیزی جز تنهایی پیشم باشه

اصلا ناراحت نیستم

در ضمن من قهر نکردم

اگه هم کردم با خودم کردم

می خوام خودم باشم و خودم

این اجازه رو که دارم

همه ما یه روزی به دنیا می یایم

یه روزی هم می ریم

شاید تا تاریخ انضای من فاصله ای نباشه

امیدوارم روز تولدم روز خوبی برای کشورم باشه

در آخر شاید این حرف های آخر نیلا توی این وبه

تنها جایی که شیش دنگش مال خودشه  باشه

 فقط یه خواهش برام دعا کنید چون این دو هفته دوهفته سر نوشت ساز زندگی من هست

و اگه خراب بشه دیگه راهی نست خدایا از من همت از تو هم برکت

نیلوفر ممنونم و هم معذرت می خاوم این روزا درگیرم تلافی می کنم برات

 فقظ بزار

حرف اول و آخرم بزار

خدا حافظ باشه

احتیاجی به نظر نیست

نظر ممنوع

 

الهه آب       

 

+نوشته شده در جمعه یکم خرداد 1388ساعت20:9توسط نيلا |