تبليغاتX
الهه آب

الهه آب

پرنده مردنی است پرواز را به خاطر بسپار

 

 ای پرنده مهاجر

ای پر از شهبت رفتن

فاصله قد یه دنیا ست

بین دنیای تو با من

تو رفیق شاپرک ها

من تو فکر گلمونم

تو پی عطر گل سرخ

من حریص بوی نونم

دنیای تو بی نهایت

همه جاش مهمونی نور

دنیای من یک کف دست

روی سقف سرد یه کوه

من دارم تو آدمک ها می میرم

تو برام از پری ها قصه می گی ؟

من تو پیله ی وحشت می پوسم

برام از خنده چرا قصه میگی !!؟..

....

...

کوچه پس کوچه های خاکی

در و دیوار شکسته

آدمای روستایی

با پاهای پینه بسته

پیش تو یه عکس تازس

واسه آلبوم قدیمی

یا شنیدم که قصس از یه عاشق قدیمیییییییی

برای من زندگی اینه

آره اینه

پر وسوسه پر غم

یا مثل نفس کشیدن

پر لذت دم و دم

...

...

ای پرنده مهاجر

ای همه شوق پریدن

خستگی یه کوله بار

روی رخبت تن من

مثل یه پلنگ زخمی

پر وحشت نگاهم

میمیرم اما هنوزم

دنبال یه جور پناهم

نباید مثل یه سایه

زیر پاها زنده باشیم

مثل چتر خورشید باید

روی برج دنیا باشیم

روی برج دنیا باشیم

روی برج دنیا باشیم

روی ........

شاید در قفس بودن بهتر از آن است که  با انسان هایی بود که بودن با آن ها  یعنی یک سوال ؟؟؟؟

الهه آب

+نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت17:51توسط نيلا | |

 

 

شاید همه چیز از یه سلام من و تو شروع بشه

پس سلام

 نمی دونم چندومین سلامم توی این وبلاگ هست

شاید نوشتن از خوبی ها آسون باشه

اما باورت می شه که من از بدی ها و غم ها بهتر می نویسم

نمی دونم چرا این روزا همه به فکر منافع خودشونن

اما راحت بهت می گم

به صورت این آدم ها نگاه نکن که خیلی باهت خوبن و به ظاهر عزیزشونی

به سیرت آدم ها نگاه کن که چی هستن و از تو چی می خوان

زمونه بدی شده که حتی نمی تونی برای یه لحظه بیرون بری

به خودتم اطمینان نداری

چه برسه به این مردم

حرفایی هست که خوب نمی شه نوشت و .......

من با همه ادعا هام خیلی وقتا شده ...

دلم به حال دخترای این زمونه می سوزه

به امثال خودم که نمی دونم  مردم به یه دختر به چشم چی نگاه می کنن

حرفای من رو بیشتر یه دختر امروز می تونه درک کنه

اینا رو می نویسم واسه روزی که شاید یه دختر مثل

من بیاد بخونه ... و مطمئنم اون می تونه بفهمه که می چی می گم

خیلی سخته بدون  هیچ نظری بری بیرون وقتی میخوای از کنار یه پسر جوون در بشی

از این واحمه داشته باشی الان می خواد چی بگه ؟

چه طعنه ای ؟

چه حرفی ؟

من یکی سعی می کنم اصلا بیرون نرم اونم تنها !!..........

واقعا وقتی این حرفا رو بهت می گن به خودت شک می کنی !!...

و خودت ،خود به خود شخصیتت رو زیر سوال می بری !!

که من چی کار کردم ؟

چه جوری بیرون رفتم ؟

آیا لباسم بد بود ؟

و .......

خیلی زشته

خواهشن دارم می گم به هر پسری که و حتی مردی که  این ها رو می خونه

وقتی این کار رو خواستی برای یکم سر گرمی کنی

به یاد این بیفت آیا ارزش داره که برای

یک لحظه خندیدن، دختری رو ناراحت کنی

شخصیت اون رو زیر سوال ببری ؟

به این فکر کن اگه یکی دیگه به خواهر و مادر خودت بخواد اینا رو بگه

چه حالی می شی ؟

به این فکر کن این حرف یه ارزشی داره ؟

واقعا  دلم برای خودم  و هم جنسام و جنس مخالف خو دم که واقعا

نسل فنا شده ای هستیم می سوزه !!!

این که نسل جوون رو  دورش یه حسار کشیدن

این که به ظاهر دارن جلوی هوس های این نسل رو می گیرن

و در واقع دارن ما رو  محدود می کنن و باعث حریس شدنمون می شن

 ارزشش رو نداره که بخوایم با این کار ها  طرف مقابلمون رو ناراحت کنیم

من یکی وقتی می رم بیرون

اول از همه سعی می کن جوری لباس بپوشم که جلو توجه نکنم

البته حق می دم به پسر ها که واقعا

 بعضی از دختر خانوم ها  جوری لباس می پوشن

 و خودشون رو آرایش می کنن  که

فکر نمی کنم مادر هاشون این جوری بیرون برن

همه این کارها

مقصر خودمونیم

دختر هایی که با وضع بدی بیرون می رن

و آقایونی که برای کمی مسخره بازی ........

من وقتی می رم بیرون وقتی از جلوی  مردی رد می شم

در یک لحظه چنان تپش قلب می گیرم و ضربان قلبم می ره بالا که حد نداره

چون منتظر یه حرفم

و این باعث می شه من تا چند ساعت حال خوشی نداشته باشم

این حرفا برای من و کسایی که خلق و خوی من رو دارن خیلی گرون تموم می شه

یکی از دلایلی که به هیچ مردی اطمینان ندارم

و نمی تونم به هیچ مردی دلبسته بشم همینه

و حق می دم به مردایی که نمی تونن به دختری اطمینان کنن

کمی توی حرف زدن ها  توی لباس پوشیدن ها

و ... تجدید نظر کنید

این ها همه باعث فنا شدن

و ذره ذره آب شدن خودمون هست

آب شدنی که به ظاهر نیست

به ظاهر اینا کلاس و خوشی و شیطنته

اما تا به حال فکر کردی به چه قیمتی

به قیمت  چی ؟

بهم بگو

بگو

اگه نمی دونی من بهت می گم

به قیمت این که مادر  و خواهر خودت عذاب بکشن

این که فردا فیلمی می بینی که

دختر نیمه برهنه و برهنه ای با  عجز و ناتوانی التماس می کنه

که زندگیش رو بهش بخشی

زندگی که مال خدا هست و اون هست که باید ببخش

این باعث یه عمر سیاه بختی

جنس حساس و آسیب پذیری

مثل نسل منه

مثل نیلا و نیلا ها

+نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت12:0توسط نيلا | |

 

 

کجا سفر رفتی ؟

                        چه بی خبر رفتی !

                   اشکم را چرا ندیدی "پا از من چرا کشیدی؟

شاید در لحظه مرگت تنها یک چیز توان آسوده خاموش شدن را به تو بدهد آن هم نام بزرگ خدا و بعد عشقی به والا ترین پاکی ها

 

+نوشته شده در پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت23:16توسط نيلا | |