|
منو یادت نمی یاد که با بی رحمی تموم انداختی تو جوی کثیف خاطرات ریخته شده به بیرون از گستره ذهن نا زنین چه آسون فراموش کردی دوست دارم چقدر راحت نیلات رو گذاشتی کنار و محکوم به بی وفایی کردی چقدر راحت ادعا کردی دیگه دوسم نداری اما مهربون من که می دونم هنوزم عشق من تو دل تو باعث تپش قلبته و با وجود منه که می تونی زندگی کنی تو کجایی که ببینی به خاطر تو همه رو انداخت کنار کجایی ببینی که این روزا فقط به عشق تو زندم نازنینم امروز برای اولین بار دارم برات می نویسم بعد بابا تو می تونی بشی عزیز قلب نیلا اما خواهشن دیگه مثل همه با من و قلبم نا مهربونی نکن یادت باشه که من همونم که به هیچ کسی هیچ بهایی ندادم پس بو بی بهانه ردم نکن بهانه هات همیشه برام مرثیه عزیزم شاید بار ها و بارها به این سطرها نگاه کردی اما امروز می گم اگه یه درصدم فکر کردی اینا واسه توئه خواهشن دیگه فکر نکن واسه کسی دیگه نوشتم دلم واسه صدات تنگه دریغ نکی صداتو ازم که دلخور می شم هرچند که می دونی من بی صدا صدات تو گوشمه عزیز نیلا نگو عاشقم اما می تونی عاشقم کنی دست خودته دلبرم نیلای …. می تونه مال تو باشه فقط باید کمی تلاش کنی یه قطعه ادبی از خودم
تا حالا شده یه روز پر از شور باشی و همش رو دیگران واست آوار کنن اما نه شاید خودت آوار کردی و نمی دونی می دونی از خدا چی می خوام که زود تر این درام رو تموم کنه چه فایده ای داره این فیلم که آخرش معلومه خسته کنندس این بازی ببخشید نازنین که همیشه برات از یاسای زندگیم گفتم خستم عزیز دل سوخته وجودم این روزا گر گرفته دیروز غرورم شکست چی جوری نمی دونم اما چرا می دونم خودم با همون غرورم غرورم رو شکوندم درست بود ؟ نمی دونم ! اما برای اولین بار خوار شدم می دونی از عشق بدم می یاد ! اما چرا همه فکر می کنن عاشقم ؟ من حتی نتمی تونم بهش فکر کنم !!... چرا همه فکر می کنن دارم خودم رو گول می زنم ؟ می دونی از آدمایی که ادعای عاشق بودن می کنن اما عشقشون رو له می کنن بدم می یاد !!... از خودم از تو از همه ... بدم می یاد این روزا حتی حرفی ندارم ولش کن من که همیشه خندیدم همیشه اونقدر سرد و بی تفاوت از بزرگ ترین مشکلات گذشتم که همه بی خیال خطابم کردن بزار از امروزم همون باشم آخه این نیلای متظاهر رو بیشتر می شناسن تا نیلایی که الان داره واست می نویسه می دونی همیشه فکر می کردم آدما بهترین همدم ما تو بد ترین شرایط هستن اما فهمیدم به خدا که تو با وفا تری از اینا که عقل دارن اما تو نداری ولی می دونی چی جوری با سکوتت من رو به آرامش برسونی همه واسم آرزوی روزای خوش رو می کنن نمی دونن خیلی وقته خوشی ازم دوره برام مهم نیست دیگه تمومه بخدا خودمم از خودم خسته شدم باورت می شه دیگه واسم هیچی مهم نیست باورت می شه آدمایی که خیلی برام مهم بودن الان کم ارزشن باورت می شه حتی حال خودمم ندارم دلم می خواد خودم رو راحت کنم اما ........ ول کن حال ندارم آخه این روزا نمی تونم خودم رو درک کنم چه برسه به دیگران چه اهمیتی داره پس دیگری بخواد باورم کنه باور کن که همه واسم شدن بیشتر یه اسم تا یه آدم با اجازت تا چند وقته دیگه بلایی سر همشون بیارم که تلافی بشه آره نیلایی که کینه ای نبود امروز می خواد تلافی همه چیز رو کنه خدا حافظ راستی عزیزم فکر نازنت نره جایی که من عاشقم نه من فقط خواستم یکم باهات از دردام حرف بزنم
توی درس عشق همیشه وقتی معلم درس می ده من به ظاهر بی تفاوتم اما همیشه تنها چشمام به حرفاش نگا نمی کنه تمام وجودم پیش معلم و حرفاشه می دونی نازنین چند هفته ای هست که ازت خبری ندارم نازنینم بدون خداحافظی بازم رفتی به همون جایی که ۵۰۰ کیلومتر بینمون فاصله می ندازه من که از رفتن بدون در آغوش کشیدنت و استشمام عطر تنت تا دیدار بدی در عذابم راستی می دونی همیشه چی می تونه همه غم هام رو از یادم ببره به نقش کشیدن اون چشمای بی تفاوتت که همیشه باهام مهربون بود اما یکساله که دیگه حتی باهام نجوا نمی کنه می دونی از خدا چی می خوام این که ازم متنفر بشی اما حد اقل یه روزی یخنده هات رو ببینم نازنینم بت زندگیم تمام وجود نیلا کجایی که ببینی با همه این که ازت دلخورم از دستت دلم به درد اومده با این که زندگیم داره فنا می شه بازم نمی تونم از رخ زیبات بگذرم شنیدی می گن که لیلی قشنگ نبوده و همه قیص رو به خاطر دوست داشتن یه دختر !!! بی بر و رو مسخره می کردن نمی دونم چرا همه مردم مجنون رو دیوونه ای نا بالغ می دونستن اما من بهش حق می دم تو اگه هم زیبایی صورت نداشتی من بازم بی پروا دوست د اشتم می دونی چقدر سخته تو رو دوست داشته باشم اما خودتم ندونی حد پرستشم رو مخی دونی چقدر سخته که لب ریز از عشقت بشم و بهت نگم و تو من رو محکوم کنی به بی مهری همون طور که گفتم یه روزی این وبلاگ رو می بینی و می فهمی که هیچ کسی تو دنیا قدر عشق من به تو آواره نشده می فهمی که چقدر دوست داشتم و از زجرت همیشه اشک جلوی چشمام رو می گیره اما فراریشون می دم منی دونی که الان دارم گریه می کنم اما دیگهخ جلوشون رو نمی گیرم آخه این روزا نبودنت با اشگ ریختن من همدم شده این روزا تنها واست دعا می کنم اما صدات نمی کنم می دونی دلم می خواد بهت زنگ بزنم اما جای بی وفایی تو من خجالت می کشم بهت زنگ بزنم حتی زنگ نزدی و خداحافظی ازم کنی آخه بی انصاف چی جوری مهرت رو از دلم جدا کنم سال ها با قلقلک صدای تو و بوسهات از خواب پامی شدم چی جوری این چند سال بدون بوسه هات دوام اوردم چی جوری تونست قلب مهربونت با من نامهربونی کنه شایدم این روزا قلبت سنگ شده و من نمی دونم نه من چی جوری می تونم قلبت رو از سنگ بدونم نه اونی که نیلا دوسش داشته باشه حتما قلبی به لطافت شبنم و به نازکی ابرهاست نازنینم می دونی شما با رویای تو می خوابم با رویای این که همه مشکلاتت حل می شه دوباره بر می گردی و می شه مال خود خود من اما نه این بی انصافی تموم تو فقط مال من نیستی تو مال همه مایی تو تنها عشق من نیستی شاید هم زاد منم تو رو مثل من یواشکی می پرسته آره اونم تو رو خیلی دوست داره چون شبا همیشه سراغ تو رو ازم می گیره با نگاهاش منتظر قدم های توئه هر لحظه منتظر حرفی از توئه و هر ثانیه می خواد تو رو ببینه نیلا ی شما مامان و بابای خوبم
سلامای من همیشه بهونه بوده واسه خوب بودن خوب نشون دادن و سر مست بودن می دونی همیشه به این فکر می کنم اگه آدما می تونستن یک ثانیه دیگشون رو پیش بینی کنن چی می شد اگه می فهمید آخر قصه می تونه تلخ تر از جام سر مستی اول باشه بازم اصرار داشت بمونه و بازی کنه آره بازی ما همه بازی می کنیم باخودمون و با دیگران می دونی امسال برای اولین بار از تو می خوام که واسه زندگیم یه دعا کنی دعا کن همونی بشه که می تونه قشنگ تر بشه اگه می دونستی آخر احساسی که بهش دارم چی می شه آیا بازم دوستش داشتم؟ آیا بازم می موندم ؟ بازم شبا آروم می خوابیدم؟ بازم روزا از ته دل به بخت سیاهی که اون دور دستا به تماشای سفید بختیم نشسته بود دهن کجی می کردم ؟ می دونی وقتی آدم از جلو خنجر بخوره بدتر تا از عقب بخوره ! چون بازم اگه از پشت باشه می تونی خودت رو به این دل خوش کنی که شاید از روت خجالت می کشید اما وقتی با بی شرمی تموم جلوت قلبت رو تیکه و تیکه می کنه هیچ وقت نمی تونی خیال واحی داشته باشی زندگی با من این جوری بود تا حالا شده از اعماق قلبت کسی رو دوست داشته باشی اما جلوی روت بگه من اصلا برات مهم هستم یا نه در صورتی که زندگی واسه اون می کنی و شبا به عشق اون و خنده هاش می خوابی می دونی اینا رو نمی گم گریه کنی نمی گم که بخونی و به هم امید بدی نمی گم که بفهمی درد دارم اینا رو می گم فقط واسه این که خودم رو خالی کنم وقتی دستام روی این کلید ها می لغزه بهم می گه هنوز زندم هنوزم هستم هنوزم اراده ای از خودم دارم می خوام یه روزی وقتی منم مثل خودش بی وفایی کردم این وبلاگ رو بهش نشون بدم می خوام تو رو بهش نشون بدم و بگم آره من دوست نداشتم چون همه احساسم رو این جا زندونی کردم جلوی روت نخواستم از عشقم بگم نخواستم با احساسم احساست رو حقیر کنم بهش ثابت می کنم عزیز ترین کسم بود اما خوردم کرد می دونی چقدر سخته وقتی از دیگران حرفاش رو بشنوی و باور کنی این همون آدمی بود که بهترین روزای زندگیت رو باهاش بودی این همون آدمی بود که تموم رویاهات تو چشماش خلاصه می شد چقدر سخته آدم حساسی مثل من بخواد با تمام قوا جلوی این همه درد که سینش رو تیکه و تیکه کرده بایسته و آخرم اگه بخواد بهش حرف دلش رو بزنه بترسه از این که مسخرش کنه می دونی چقدر سخته بفهمی در مورد زندگی که برای تو هم هست تصمیم گرفته اما بهت نگفته می دونی چقدر سخته که بغض گلوت رو بگیره اما قورتش بدی می دونی چقدر سخته که در مقابلش سکو ت کنی اما به بزرگ ترین بی عدالتی خوردت کنه خیلی سخته نگاش کنی اما بروت با بدترین بی تفاوتی بخنده خیلی سخته یکی رو دوست داشته باشی اما ....... می دونم که برام خیلی زحمت کشیدی می دونم خیلی برات مهمم اما بی وفا چرا بهم مهر بی تفاوتی زدی ؟!! چرا صدات همون صدای همیشگی نیست؟ چرا باید فقط زمانی گریه کنم که دارم برات می نویسم ؟ بدونه این که خودت بدونی ؟!!!..... چرا باید زمانی مه اشگ جلوی چشمم رو بگیره که تو نیستی ؟ ای کاش می دونستی می پرستمت ... حتی حالا که بهم بی تفاوت شدی ... هیچ کسی توی دنیا از دلم خبر نداره ... نمی دونه این روزا با خنده هام می خوام چی رو به خودم ثابت کنم ؟ بزار بهت بگم حد دوست داشتنم رو تابدونی اونقدر برام مهم بودی که برای این که یاد تو و سختی هات به ذهنم نیاد با رویا هام می خوابیدم برای این که کسی نفهمه که از دوریت زجر می کشم با خنده می گفتم که این دوری آسون تر از اونی هست که بشه فکرش رو کرد وقتی می فهمیدم بازم گرفتاری خودم رو با رویا هام آروم می کردم که درست می شه تو بر می گردی اما خدا می دونست که اون لحظه طلب مرگ داشتم به خودم می گفتم اون بازم می یاد ... ... اینا رو نگفتم که عشقم رو به رخت بکشم اینا رو گفتم که بدونی منم از این که همیشه باید از پشت تلفن صدات رو بشنوم زجر می کشم گفتم که بدونی امسال برای من و تو معلوم نیست چه اتفاقی بیفته شاید امسال سال جدایی من و تو باشه شاید این دیدن های دوماه دوماه ما به دوسال دوسال تبدیل بشه بت زندگی نیلایه روز که رفتم و ازت دور شدم اینا رو می خونی تا بفهمی که چقدر دوست داشتم و دارم و خواهم داشت اون وقت اگه پشیمون بشی دیگه بر نمی گردم من می رم و می شم جزو خاطرات بایگانی شده قلبت نثر های خودم با کمی تخیلات
|
About![]()
به سراغم اگر می آیی نرم Archivesآبان 1388مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 Specific
فتو نایت
آپلود عکس
گالری عکس
کد موسیقی لایت
قالب های نایت اسکین
Categories
شخص دوست داشتنی من |