|
نمی دونم چرا اینقدر دیر اومدی چرا اینقدر دیر بهم فرصت دادی تا دوباره ببینمت نمی دونم چرا اینقدر بی وفایی کردی همه من رو بی وفا می خوندن تو که بی وفا تر بودی اما بازم اومدی ۵ ساله که رفتی و ۳ ساله که به خاوبم نیمدی تا دیشب حداقل خوبیش اینه که هنوزم بیادم داری هنوزم من رو می شناسی هنوزم برات یه آشنام اما چرا اومدی ؟ اگه اومدی چرا خیلی زود رفتی ؟ همسفر باد امروز که سال های رفتن بی خبرت رو می شمارم می بینم غریب ۵ ساله که همه ما ها رو تنها گذاشتی و رفتی و من تنها با آخرین لحظه ای که در کنارت بودم اون آغوش و اون آخری حرفت دل خوش کردم دلم می خواست ببینمت و بد بری زیر امواج بی رحم خاطرات بری اونجایی که دیدارم باهات می ره به قیامت خواهرت همون مادرم حرفت که پیش می یاد می گه نیلا خانوم تو اصلا به فکرش نیستی آره من به فکزت نبودم اما همیشه به یادت بودم شنیدی می گم
تا که بودیم نبودیم کسی کشت ما را غم بی هم نفسی تا که رفتیم همه یار شدند مرده ایم و همه بیدار شدند در حیرتم از مرام این مردم پست این طایفه زنده کشه مرده پرست تاکه هست به ذلت بکشندش به جفا تا که رفت به عزت ببرندش سر و دست
حکایت تو بود که تا بودی قدرت رو ندونستیم و وقتی رفتی ........ همسفر باد تو بودی که فارق از همه چیز کوله بارت رو بستی و رفتی رفتی و با باد هم سفر شدی حالا فهمیدی چرا اسمت ۵ ساله که همسفر باد شده تو یی که بی محابا می خندیدی و همه رو هم با خندت شاد می کردی اذیتم می کردی دعوام می کردی باهام شوخی می کردی بعضی وقتا ازم طرفداری میکردی گاهی جلوم وای می ستادی و اون چشمای میشیت بهم اخم می کرد گاهی ازت متنفر می شدم و گاهی دوست داشتم گاهی باهات می خندیدم و گاهی با تو گریه می کردم گاهی منم اذیتت می کردم و وسایلت رو قایم می کردم بعضی وقتا وقتی کلیدت رو دستم می دادی تا برم واست از کمدت چیزی بیارم فضولی می کردم و از خوراکی هات میخوردم گاهی دست به دفتر خاطراتت می زدم و اونا رو نگاه میکردم آره من همون دختر خواهر شیطونت بودم که می گفتی تا شب عروسیش آدم بشو نیست آره من همون دختری هستم که می گفتی تو جلد شیطون همه ور تسخیر می کنه من همون نیلایی هستم که همیشه بجای این که اسمم رو صدا کنی می گفتی چیتا ازت پرسیدم چرا می گی چیتا گفتی چون تو خیلی شیطونی و چیتاهم مثل تو شیطونه و از دیوار راست می ره بالا اما هیچوقت نگفتی که چیتا کیه تا روزای آخر کفتی چیتا یه میمونه که خیلی شیطونه رفتم جلو آینه اما وجه تشابهی با چیتا پیدا نکردم جز شیطنتم حالا تو هم همسفر بادی چون تو هم مثل باد می یای و می ری می یای و توی خاطراتم ورق می زنی و می ری مثل دیشب که اومدی به خوابم و دفتر خاطرات ذهنم رفت به ۵ سال پیش تو دایی من بودی تو دایی بی معرفتم بودی همسفر باد هر جا هستی خوش باشی اما بازم بیا به خوابم راستی تو درست گفتی من تا شب عروسیم آدم بشو نیستم اما بد بختیم اینهکه هیچ وقت آدم نمی شم چون اون شب هیچ وقت نمی رسه اگه هم برسه خیلی دیر می رسه
چیتا
باورم نیست که این میهن من باشد همان جایی که گفتند : استقلال آزادی و جمهوری اسلامی اینجا همون جایی هست که یه روزی قوم پاک آریایی بودن ؟ نه باورم نیست که این مرد نقاب بسته نیز برادرم باشد که برادر دیگرا با باتوم و مسلسل نوازش می کند باورم نیست باورم نیست باورم نیست حال تو امروز به من بگو برادر من به ایرانی بودنم به آزادی که ندارم به خون تو که بی گناه ریخته شد به ندای ندایی که خاموشش کردن به تو که نیمه برهنه برای وطنت برای آزادیت برای خودم برای خودت با مرگ آشنا می شوی افتخار کنم یا افسوس به من بگو اینجا ایرانست و تو هم وطنم و یا این که اینجا فلسطینست و تو نیز دشمن من و وطنت ؟ به من بگو به من بگو من هنوز هم باورم نیست
|
About![]()
سلام Archivesتیر 1388خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 Links
از تو بگذشتم...
ایالات مرکزی خنده
گفتگو با خدا ( شعر خودم ) |