تبليغاتX
قصه وصال

قصه وصال

در کوچه پس کوچه های عشق ..... می نوازم گیتاری از عشق

اگه خوندي نظر بده

سلام

نمی دونم امروز چرا اومدم و می نویسم

شاید که بگین دیونه شدم

اما مهم نیست اومدم درد دلم رو بگم

گاهی اوقات هست که آدم نیاز داره که خودش و خدا باشن

گاهی اوقات هم دوست دارن همه در کنارشون  باشن

نمی دونم ار کدوم دسته هستم

اما این رو می دونم همیشه سعی کردم خودم باشم و خودم زندگی رو بسازم

گاهی اونقدر غرق فکر می شم که از خودم هم غافلم

اما دلم هنوزم پره

آره از دنیایی که اجازه می ده هر کسی هر کاری کنه

خیلی ها اومدن و از من خواستن خودم رو معرفی کنم

از خودم بگم از عقایدم

توی این یک سال و نیمی که وبلاگ قصه وصال یا همون روبه عشق رو تاسیس کردم

خیلی ها اومدم و خیلی ها همه رفتن

شاید باور نکنید

اما قصه وصال تجربه های زیادی ار آدما بهم نشون داده

خیلی من رو بالا تر از خودم برد

خیلی چیزا رو فهمیدم که نمی دونستم

قصه وصال شاید برای خیلی ها یک وبلاگ باشه مثل همه وبلاگ ها

اما واسه من یه حماسه بود

 یه چیزی که هر موقع خواستمش در کنارم بوده

باهاش حرف می زنم و باهاش درد و دل می کنم

تمام درد دلم رو تو خودش بدون هیچ اعتراضی جای داده

همه دردای من همه خوشی های من لابه لای تمام حرفایی هست که آپ کردم

اما امروز برای آخرین بار می خوام نویسنده وبلاگ قصه وصال

مدیر این وبلاگ رو معرفی کنم

اون نفر منم

نیلا سامانی

نه سنم خیلی زیاد هست و نه خیلی هم کوچیکم

سعی کردم همیشه وقتم رو با چیزایی بگزرونم که فایده ای واسه فرداهام باشه

ههمیشه روی اصولی کار کردم که پایبند به سلسله مراتبی باشه که نشون از آدمیت بده

همیشه خواستم خودم باشم نه نیلایی که نقاب زده

نه نیلایی که یه ماسک برای زیبایی روی چهرش زده

همیشه اعتقاد داشتم که

زندگی یه جاده بی انتهاست که اگه هم انتها داشته باشه تنها خداست

اعتقاد دارم این جاده مثل همه جاده ها پر چاله و چوله هست

و همیشه هم آدما تو این چاله ها می افتند اما نباید بگن نمی تونم

باید همیشه قوی بود و نه نیورد

ما همیشه در حال امتحان شدنیم

همیشه و همیشه

اما چه خوبه که از این امتحانا همیشه سر بلند بیرون بیایم

همیشه امیدم به خدا بوده و همیشه اگه دری از مشکلات بروم باز شده

با یاد خدا خواستم این در رو ببیندم

می دونید تجربه سخت بدست می یاد اما چه خوب این تجربه ها رو همیشه سر مشق کارامون کنیم

کارایی که همیشه توش اشتباه هست

چه خوبه که دیگه اشتباه های قبلی رو تکرار نکنیم

خیلی ها ازم پرسیدن با پسرا ارتباطم چچی جوریه

گاهی هم پرسیدن من دوست پسر دارم

نمی خوام بی ادبی کنم بگم به تو چه

نه حقیقتا نداشتم

چون که به نظرم چه فایده ای داره یک کلام من بگم یک کلام

 اون بگه آخرش چی به کجا می رسم بهم مدال شجاعت می دن

نمی خوام با احساسات خودم و کسی دیگه بازی کنم

و در آخر

خداوند عقل آدم رو بالا تر از احساسش یعنی قلب آفرید

تا جلوی احساسات نادرستش ایسته

مخصوصا در دوره نوجوانی

ببخشید وقتتون رو گرفتم

ترسم كهاشگ در غم ما پرده در شود *** وين راز سر به مهر به عالم سمر شود

 

**نیلای نیلگون **                     

 

 

+نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت15:52توسط نیلا | |

 

 

 

 

 

ترسم که اشگ در غم ما پرده در شود

وین راز سر به مهربعالم سمر شود

گویند سنگ لعل شود در مقام صبر

آری شود و لیک بخون جگر شود

خواهم شدن بمیکده گریان و داد خواه

کز دست غم خلاص من آنجا مگر شود

از هر کرانه تیر دعا کرده ام روان

باشد کز آن میانه یکی کار گر شود

ای جان حدیث ما بر دلدار باز گو

لیکن چنان مگو که صبا را خبر شود

از کیمیای مهر تو زر گشت روی من

 آری بیمن لطف شما خاک زر شود

در تنگنای حیرتم از نخوت رقیب

یا رب مبادا آنکه گدا معتبر شود

بس نکته غیر حسن بباید که تا کسی

مقبول طبع مردم صاحب نظر شود

این سر کشی که کنگره کاخ وصل راست

سر ها بر آستانه ی او خاک در شود

   حافظ              

تقدیم به تمام پدرانی که گر باشند تکیه گاهی بزرگ برای فرزندان خویش اند

و اگر در این دنیا نباشند  مایه افتخارند

Nila

 

 

 

 

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت17:38توسط نیلا | |

 

 

 

 

 

 

 

 

مادر روزت مبارک

 

روز مادر بر تمامی مادران از جمله مادر 

مهربان و عزیز خودم مبارک

 

 

 

 

+نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1387ساعت21:57توسط نیلا | |

 

و شايد ماندن و ماندگار ماندن

 يك حماسه باشد كه با

يك غرور كاذب آن چه كه بايد آموخت را

به فراموش برده

 و آنچه كه بايد در اوج تنهايي بماند را به خلوت گاه شبانه عشق سپرد

اما تنها يك چيز است كه مي ماند و مي خواند

 و ماندگاريش افتخاريست جهاني و غروريست بزرگ و نابود نشدني

و آن تنها صداقت در اوج دوست داشتن است

 

 

+نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت10:56توسط نیلا | |

 

دوست داشتن رو می زارم تو طاقچه مادر بزرگ

میزارم خاک بخوره و قدیمی بشه

و روزی می رم سراغش که این کلمه معنی اصلی خودش رو در یابد

دیگر از تکرار مرور حرف های بی معنی و ظاهری  خسته ام

پس خدا نگهدار عشق

تا روزی که آدمک های خداوند ارزش و معنای والایت را دریابند


تنها ترينم و خدا را برگزيدم از هزاران آدم


نیلای نیلگون

+نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت19:58توسط نیلا | |